ارسال شده در چهارشنبه 1 مهر1388 ساعت 12:5 با موضوع
جک و لطيفه
توسط سعید رافائیل .
دو تا آفریقایی
دو تا آفریقایی با یه نفر سومی وسط بیایون بودن در همین حال و هوا بودن که یدفعه آفریقایی یه چراغ جادو پیدا می کنه.
بعد غوله می یاد بیرون و به آفرقایی میگه یه آرزو کن.
آفریقایی میگه: منو سفید کن.
تا اینو میگه سومی میزنه زیر خنده آفریقایی میگه: چیه برای چی میخندی؟
سومی گفت: همینجوری.
بعد غوله به آفریقایی دومیه گفت: تو چی می خوای؟
آفریقایی گفت: منم سفید کن .
دوباره سومی میزنه زیر خنده .
آفریقایی گفت برای چی میخندی؟
سومی باز گفت: همینجوری.
نوبت سومی میشه. غوله ازش می پرسه: تو چی می خوای .
سومی میگه: این دوتا رو سیاه کن.
برای دیدن بقیه مطالب روی ادامه مطلب کلیک کنید
» ادامه مطلب
ارسال شده در جمعه 5 مهر1387 ساعت 23:39 با موضوع
جک و لطيفه
توسط سعید رافائیل .
قزوينيه عروسي ميکنه توي کارت عروسيش مي نويسه: «
آوردن اطفال الزاميست!!!!!!!!!!!!!
برای دیدن بقیه جوک ها روی ادامه مطلب کلیک کنید
» ادامه مطلب
ارسال شده در سه شنبه 28 اسفند1386 ساعت 14:44 با موضوع
جک و لطيفه
توسط هادی عبدی .
یه روز تصمیم گرفتم بخاطر مشكلم خودم رو از بالای ساختمان پرت کنم پایین .............
طبقه دهم زوجی رو دیدم که عاشقانه یکدیگر رو در آغوش گرفته بودند

طبقه نهم پیتر رو دیدم که مثل همیشه تنها بود و گریه می کرد

طبقه هشتم مردی رو دیدم که نامزدش با بهترین دوستش هم خواب شده بود
طبقه هفتم دختری رو دیدم که قرص های ضد افسردگی روزانه اش رو می خورد

طبقه ششم شخص بیکار رو دیدیم که هفت تا روزنامه خریده بود و نا امیدانه دنبال کار می گشت

طبقه پنجم آقای وانگ رو دیدم که داشت لباش خانمومش رو می پوشید ؟؟

طبقه چهارم رز رو دیدیم که مثل همیشه با دوست پسرش جر و بحث می کرد

طبقه سوم مرد پیری رو دیدم که امیدوارانه منتظر بود تا کسی زنگ خونه اش رو بزنه و به دیدنش بیاد

طبقه دوم لیلی همچنان غصه شوهر گم شده اش رو که از یک سال و نیم پیش نا پدید شده بود را می خورد

قبل از اینکه خودم رو از ساختمان پرتاب کنم فکر می کردم من بد شانس ترین فرد دنیا هستم

الان می دونم که هر کسی مشکلات و نگرانی های خودش رو داره بعد از اینکه تمام اینها رو دیدم به این موضوع فکر کردم که من اونقدر ها هم بد بخت نبودم
همه اون آدم هایی که دیدیم الان دارند به من نگاه می کنند

و حتما پیش خودشون فکر می کنند که اونقدر ها هم بدبخت نیستنند

خیلی خوبه که آدم مهم باشه ولی مهم تر از همه اینه که آدم خوب باشه و هر مقامی هم كه باشه مغرور نباشه.
این داستان کوتاه رو به تمام دوستانتون بفرستید و بهشون یاد آوری کنید که زندگی با مشکلاتش زیباست و واقعا ارزشمند است.
همیشه شاد باشید سال نوتونم مبارک!
ارسال شده در سه شنبه 28 اسفند1386 ساعت 14:38 با موضوع
جک و لطيفه
توسط هادی عبدی .
برخوردهای مبتنی بر شناخت و احترام
در اینگونه بر خوردها طرفین کمی تا قسمتی عاقلند ، فهم دارند ، شعور دارند و الکی قوه خیال خود را به کار نمی برند. از پدر و مادرشان اصول محرم و نامحرم را یاد گرفته اند . راحت! مثل آدم زندگیشان را می کنند . سلام علیکشان را دارند ، سر وقت هم پدر و مادرشان برایشان آستین بالا می زنند تا که دم در نیاورند و سر و سامان بگیرند ! و در کل آدمهای خوشحالی هستند .
برخوردهای مبتنی بر شرم افراطی
آدمهای دختر و پسر ندیده فول فابریک ، بعضاً دچار این نوع بر خورد می شوند . سرخ و سفید می شوند و عرق می ریزند . ضربان قلبشان بالا میرود و احتمالاً شاهد بعضی علائم فیزیو لوزیکی... ( گلاب به رو ، دیگر بقیه اش رو نمی گویم ) می شوند.
همین جا لازم است اشاره ای به مساله ماخوذ به حیا بودن بشود . از قدیم ندیمها گفته اند که حیا خوب است ولی خجالتی بودن نه ! یعنی چی ؟ یعنی اینکه فرد با حیا با اراده خودش کاری را انجام نمی دهد و در حال آرامش و خونسردی و هوشیاری است ؛ ولی آدم خجالتی ، بد بخت ننه مرده ، اگر بخواهد هم توانایی انجام آن کار را ندارد
فکر نکنید که خیلی خوب ... است که بچه مان خجالتی باشد ها! نه اصلاً! چون گاهی شاهد رفتارهای متناقض از افراد فو ق العاده خجالتی بوده ایم . یعنی طرف موقع حرف زدن یک دقیقه نمی تواند به چشمانت نگاه کند ولی با صد نفر تلفنی دوستی خارج از محدوده دارد.
برخورد دستپاجه و هیجان زده
به علت عدم شناخت از نحوه قضاوت دیگران، باعث بوجود آمدن برخورد هیجان زده می شود یعنی چه می شود ؟! الان می گویم ... یعنی دخترک یا پسرک طرف مقابلش را که می بیند یهویی گمان می کند که ایشان یک دل نه صد دل عاشق ! او شده است که فلان لبخند رازده یا فلان کلمه را استفاده کرده.همه اینها زیر سر نداشتن شناخت صحیح از طرف مقابل است.
نتیجه اخلاقی : آقا جان ؛ نو جوانان و جوانان باید مورد بحث قرار بگیرند تا اینطوری تشنه محبت نباشند که وقتی کسی گفت دوستت دارم سر از پا نشناخته همچین اختیار دل از کف بدهد .
برخورد خشک و محدود
بعضیها از آن طرف پشت بام افتاده اند . یعنی در مقابل جنس مخالف ، آنقدر کج خلقی و اخم و خشونت ! به خرج می دهند که نگو و نپرس . همچین رفتار می کنند که انگار دشمن خونی خود را دیده اند . این خشونت باعث ایجاد عکس العمل سرد از اطرافیان می شود و فرد خشن و خیلی قشنگ ، با خودش فکر می کند که این عمل ! آنان است که عکس العمل و باعث جیرینگ شکستن قلب یخ بسته و لطمه دیدن روح گل سرخی می شود.
برخورد مبتنی بر پرخاشگری
این افراد محبت صادقانه و عارفانه و بی شائبه و غیره و ذالکانه خود را به شکل پرتاب سنگ و پاشیدن اسید و داد و فریاد و نیش و کنایه به طرف مقابلشان نشان می دهند . اینها کسانی هستند که به پختگی اجتماعی در رفتار خود نرسیده اند . کلاً یک چیزیشان می شود که این رفتار ازشان ساطع می شود ؛ و گرنه آدم سالم که اینجوری نیست.
برخورد راحت از نوع روشنفکری
این افراد غالباً وقتی در مقابل جنس مخالف قرار می گیرند ، با نگاه ممتد به طرف مقابل ، حرفهای بی سر و ته ، گاه شوخیهای بی مورد و البته با این شعا که او هم یک انسان است ، می خواهند بگویند که هیچ احساس خاصی نسبت به طرف مقابل ندارند . ولی خدا می داند که داخلشان چه خبر است . این جماعت سعی می کنند به هر نحو ممکنه با عادی جلوه دادن رفتار خود ، به جنس مخالف ( که صد البته یک انسان است ) هر روز بیشتر از دیروز تزدیک شده و روابط حسنه ای را با او بر قرار سازند و بعد از آن دیگر چه شود.
ارسال شده در یکشنبه 26 اسفند1386 ساعت 23:20 با موضوع
جک و لطيفه
توسط پیمان متال .
ـ علم ثابت کرده که غذا رو بمالی به صورتت خوشمزه تر می شه
۲ـ خودتو خسته نکن که فرق آره و نه را یاد بگیری
۳ـ همیشه دو تا شیرینی بردار با هر دستت یکی
۴ـ سینه خیز برو تو جاهای تنگ و تاریک که دست مامان بهت نرسه
۵ ـ اون لیوان پلاستیکی که سرش چند تا سوراخ داره می دونی اسمش چیه : آب پاش
۶ ـ مداد شمعی هاتو گاز بزن نترس گلم اونا به هیچ وجه سمی نیستند
۷ ـ اگه گفتی کاغذ توالت چند متره ؟
۸ ـ می تونی واسه خوابیدنت شرط بذاری مثل اینکه همه جک و جونورات باهات بیان تو رختخواب
۹ ـ یاد بگیر در توالت و از تو قفل کنی و جیغ بزنی
۱۰ ـ شب که می خوای بخوابی وانمود کن که ترسیدی مامان و مجبور کن تا گوشه کنار اتاقت و بگرده تا هیولا را پیدا کنه وقتی همه جا رو گشت و رفت بیرون پنج دقیقه صبر کن دوباره جیغ بکش تا بیاد همه جا رو بگرده
۱۲ ـ یاد بگیر در یخچال و خودت باز کنی نمی دونی انداختن تخم مرغ روی زمین چه کیفی داره
۱۳ ـ آرد + آب = ماکارونی
۱۴ ـ برو جلوی میز توالت مامان و رنگهای قشنگو روی خودت امتحان کن خیلی قشنگ میشی
۱۵ ـ وقتی در حال کار خرابی هستی مامان می پرسه چه کار میکنی؟ بگو هیچی مامان جونم
۱۶ ـ وقتی با مامان میری رستوران همه ظرفها رو بنداز زمین
۱۷ ـ مامان عاشق نقاشی های تست دیوارهای اتاقشو.......
۱۸ ـ وقتی مامان جاروبرقی رو روشن میکنه از ترس جیغ بکش
۱۹ ـ وقتی مامان بند کفشتو می بنده هی لگد بزن دفعه دیگه کفش بی بند برات می خره
۲۰ ـ وقتی با مامان میری مهمونی برو سراغ چیزای شکستنی
ارسال شده در یکشنبه 26 اسفند1386 ساعت 23:16 با موضوع
جک و لطيفه
توسط پیمان متال .
يك وكيل مجلس اين طور فحش ميدهد:
احمق بيقانون، كودن، بي اعتبارنامه، تو از مصونيت اخلاقي خود سوء استفاده كردهاي. بدتركيب، قيافه
كبود. ديگر اعتماد من از تو سلب شد. ديگر دوستي من و تو وخيم گرديد. مردهشور آن صداي زنگوله مانندت
را ببرد. يك جلسه ديگر اگر جلوي چشمم بيايي استيضاحت ميكنم!
خانم يك افسر اين طور فحاشي ميكند:
زنيكه بيانضباط. اي توپ، اي مسلسل، شمشير توي فرق سرت بخورد، يابوي بي ركاب. آجر نظامي
توي سرت بخورد. الهي توي صف مردهها بري!
يك كارمند اداره ميگويد:
خفه شو، پرونده ناقص، دون اشل، الهي اسمت جزو مراسلات فوت شدگان به آن دنيا ارسال شود، الهي
در قبرستان براي هميشه بايگاني شوي، لامذهب، بي دين، مديركل! الهي زير فشار مقررات قانون ريغت
دربياد. الهي از اين دنيا اخراج بشي!
يك درشكهچي:
تف برويت، كپي اوغلي. حيوون عليشاه، مگر اينجا طويله است؟ لامروت مثل خيابان سنگفرش ميماند!
والله ميزنمت، آهاي، بپا، خبردار ننه، آبجي، خواهر، آقا ميگيرم سوتت ميكنم كه دو كورس اونطرفتر
بيايي پايين، احمق، زردنبو، رنگش مثل پهن ميماند!
يك خياط:
اي بي قواره، بد برش، بي آستر. وقيح پرروئه. به خدا چاك دهنت را ميدوزم. گوشهايت را قيچي
ميكنم .
مردهشور صورت آبلهاي سوزن سوزنيت را ببره، در عالم رفاقت صد دفعه ترا پرو كردم اما باز هم ناصاف از
آب درآمدي. خوبه، بسه ديگه، جلوي حرفهايت را درز بگير... باشه، باشه اين بود اجرت. بيست سانتيمتر
دوستي من كه حالا با دو ذرع و سه چارك قد، قلب مرا بشكافي؟!
يك حاحي بازاري محتكر:
دِهه... چك بيمحل را تماشا كن. سفته سوخت شده را ببين. دلال مظلمه را بپا! مرديكه، پنجاه و سه
پارچه آبادي كه دارم توي سرت بخوره، الهي زير ماشين بيوك بري، خير نديده بياعتبار. به خدا يك انبار
خري! هيچ هم از خريتت كمتر نميشه. تف تما مستاجرينم به ريش پدرت، درد و بلاي سرقفليهام
بخوره توي كاسه سرت. محتكر حماقت و لجاجت! برو حجرهات را تخته كن عمو.
ارسال شده در شنبه 25 اسفند1386 ساعت 15:35 با موضوع
جک و لطيفه
توسط پیمان متال .
دوستان سلام
امروز یکسری لطیفه دارم ، البته این لطیفه ها خیلی قدیمی هستند ، اما هنوز هم کسانی هستند که آنها را نخوانده اند. راستی اگه جک دست اول داشتید حتما برام بفرستید .
نظر یادتون نره !!!
يه آبادانيه مي خواست فرار كنه خارج ولي راهشو بلد نبود ، رفت لب مرز ديد بعضي ها ميرن تو پوست گوسفند و از مرز عبور مي كنن خوشحال شد كه راهشو پيدا كرده ؛ خلاصه رفت تو پوست يه گوسفند همين كه رسيد به مرز پليس دستگيرش كرد ، از پليسه پرسيد: اين همه آدم رفتند تو پوست گوسفند و از مرز عبور كردند چطور شد كه شما فقط منو ديدي؟ پليسه گفت : آخه پدرسوخته كدوم گوسفنديه كه عينك ريبون ميزنه؟



ارمنيه و تركه و رشتيه و اصفهانيه يك عمر رفيق بودن . باري ، از بخت بد ، ارمنيه مرحوم مي شه ، باقي رفقا هم ميرن تشييع جنازش . رسم اين ملت هم گويا اين بوده كه هر كدوم از نزديكان بايد دم آخري يك پولي مي انداختن تو قبر ، خلاصه اول تركه ميره بالاسر قبر و كلي گريه زاري مي كنه و آخر هم دست مي كنه ، ده تا هزاري مي اندازه تو قبر ، بعد رشتيه مياد باز كلي آه و ناله مي كنه و بعد هم دست مي كنه ده تا هزاري ميندازه تو قبر ، آخري نوبت اصفهانيه مي شه ، مياد جلوي قبر كلي گريه زاري مي كنه ، آخرش هم با بغض ميگه : شرمنده ، من صبح وقت نشد برم بانك پول بگيرم . بعد يك چك سيهزارتومني مينويسه مي اندازه تو قبر ، بيستهزارتومن بقيشو برميدار .
اصفهونيه و رشتيه و تركه با هم يكجا كار مي كردن . يك روز ساعت ناهار ، اصفهونيه ظرف غذاشو باز مي كنه ، ميبينه قورمهسبزيه ، ميگه : اااي بازم قرمه سبزيِس ! اگه فردا باز قورمهسبزي باشه ، من خودمو از اين برج پرت مي كنم پايين! بعد رشتيه ظرف غذاشو باز مي كنه ، ميبينه كله ماهي داره .. اونم شاكي ميشه، ميگه: ااووو! اگه فردام همين باشه منم خودمو پرت ميكنم پايين! آخري تركه ظرف غذا رو باز ميكنه، كوفته داره.. حالش به هم ميخوره، ميگه: ايلده اگه منم اين ظرفو فردا باز كنم ببينم كوفتهس.. خودمو پرت ميكنم پايين! خلاصه فردا سه نفري ميان سر كار و در غذاها رو باز ميكنند و از قضا هر سه تا تكراري بوده، اينها هم خودشون رو پرت ميكنند پايين! باري، پليس مياد واسه تحقيقات و بازجوه خِـرِ زناشون رو ميگيره كه نقصير شماهاست! زن اصفهونيه ميگه: جناب سروان من نميدونستم, تو خونه هم هروقت قورمهسبزي درست ميكردم ميخورد غر نميزد! زن رشتيه ميگه: اووو! تو رشت همه كله ماهي ميخورن، من روحمم خبر نداشت اين دوست نداره. زن تركه ميگه: جناب سروان به ولله من يه هفته بود خونة مادرم بودم, اين خودش واسه خودش غذا درست ميكرد!!!



يارو زبونش ميگرفته ميره داروخونه ميگه: آقا اشپيل داري؟ ميگه: اشپيل ديگه چيه؟ ميگه: بابا اشپيل ديگه. يارو ميگه: يعني چي؟ درست تلفظ كنين من بفهمم. يارو ميگه: بابا جان اشپيل، ديگه! يارو ميگه: آقا من كه نميفهمم شما چي ميگين، بگذارين به همكارم بگم شايد اون بفهمه. رفيق يارو هم زبونش ميگرفته، مياد. بهش ميگه: آقا اشپيل دارين، يارو هم ميره براش يه چيزي مياره بهش ميده و ميره، بعد همكاراي يارو ازش ميپرسن: اين چي ميخواست؟ ميگه: اشپيل! ميگن: بابااين اشپيل ديگه چه كوفتيه!؟ اصلاً برو يكم از اين اشپيل ور دار بيار ببينيم چيه. يارو ميره و بر ميگرده ميگه: اشپيل تموم شد!؟!
عمليه شب جمعه نشسته بوده تو حياط واسه خودش بساط ميزوني جور كرده بوده و تو حال بوده، كه يهو يك توپ از آسمون مياد ميزنه بساط منقل و وافورش رو به گند ميكشه. خلاصه بدبخت صاب وافور همينجوري هاج و واج نشسته بوده داشته به شانس گند خودش لعن و نفرين ميفرستاده، كه يهو صداي زنگ در بلند ميشه و حالا زنگ نزن كي زنگ بزن! جناب عملي با هزار بدبختي، خودشو ميرسونه دم در، ميبينه پشت در يك بچه ده-يازده ساله واستاده، هي داد ميزنه: توپم...توپم! يارو خيلي شاكي ميشه، ميگه: اي بي ظرفيت!! بابا خوب منم توپم... ديگه نميام كاسه كوزه مردم رو بهم بزنم كه!!!



يارو داشته تو اتوبان 180 تا سرعت ميرفته، افسره جلوشو ميگيره، بهش ميگه: شما گواهينامه دارين؟ يارو ميگه نخير! ميگه: كارت ماشين چي؟ مرده ميگه: دارم ولي مال خودم نيست، مال اون بدبختيه كه جسدش تو صندوق عقبه!افسره كف ميكنه، ميره سريع به مافوقش گذارش ميده. خلاصه بعد از يك ربع سرهنگ مافوقش مياد، از مرده ميپرسه: آقا شما گواهينامه و كارت ماشين ندارين؟! يارو ميگه: چرا قربان، بفرمايين! دست ميكنه از تو داشبرد گواهينامه و كارت ماشين رو درمياره، ميده خدمت سرهنگ. سرهنگه ميگه: ميتونم صندوق عقب ماشينتونو بازرسي كنم؟ يارو ميگه: خواهش ميكنم، بفرماييد. سرهنگه ميره در صندوق عقب رو باز ميكنه، ميبينه اونجا هم خبري نيست. برميگرده به مرده ميگه: ولي زيردست من گزارش داده كه شما گواهينامه و كارت ماشين ندارين و يه جسد هم تو صندوق عقب ماشينتونه!يارو ميگه: نه قربان دروغ به عرضتون رسوندن! خودتون كه مشاهده كردين. به خدا اين افسره عقدهايه! دوست داره بيخودي به ملت گير بده! لابد بعدشم گفته كه من داشتم 180 تا سرعت ميرفتم!!!
همیشه خندون باشید . نظر یادتون نره!
بالا